.........      hemayat  daily  newspaper     ........

صفحه اول

کنکاش در روابط والدين و فرزندان ‏

مژگان احمدپور اردجانی
بين شيوه فرزند پروري مقتدرانه و سبک دلبستگي ايمن در رشد اجتماعي کودکان رابطه مثبت و معناداري وجود دارد.‏

بدين معني که اگر مادر سبک دلبستگي ايمن داشته باشد و به روابط نزديک و صميمي علاقمند باشد.در ارتباط با فرزند خود محبت و مراقبت زيادي را اعمال مي کند و از شيوه هاي تشويق و تنبيه به طور مناسب استفاده مي کند و علاقمندي به او نشان مي دهد.‏
بايرن(2002) در تحقيق خود به اين نتيجه دست پيدا کرد فرزنداني كه والدين آنها ارتباط باز و مثبتي را با آنها برقرار كرده،ازموفقيت تحصيلي،اعتماد به نفس بالا بر خوردارند(مك لئود وود وينز 2007).وي در مطالعات و تحقيقات خود نشان مي دهد كه رفتار فرزندان با شيوه هاي رفتاري و تربيتي والدين آنها همبستگي زيادي دارد.‏
واردکارلسون (1997).درنتايج تحقيق خود نشان داد که بين سبک دلبستگي مادر وشيوه فرزند پروري رابطه معني داري وجود دارد. بدين معني که اگر مادر سبک دلبستگي ايمن داشته باشدوشيوه فرزند پروري آن مقتدرانه (منطقي) باشد، رابطه معني داراست که با پژوهش حاضر همخواني دارد (راسل ، هارت رابينسون و اولسن، 2003 به نقل از وينسلر و همكاران ، 2005). در تحقيقات معنادار بودن تفاوت‌هاي جنسيتي احتمالي در سبك‌هاي فرزندپروري، مبني بر اينكه مادران بيشتر به روش‌هاي فرزند پروري مطابق با سبك مقتدرانه مي‌پردازند.‏
هاکسلي(2006). در تحقيق خود به اين نتيجه رسيد، والديني که با فرزندان خود رابطه گرم و صميمانه وشيوه فرزند پروري مقتدرانه داشتند؛جهت گيري انضباطي در آنها در رفتار با فرزندانشان بصورت ارتباطي و حمايتي مي باشد(دارلينگ،1999).در نتايجي مثبت و معنادارخود اينگونه بيان ميکند، والدين منطقي و پذيرا خصوصيات مثبت فرزندانشان را تشويق ودر صدد برنامه ريزي دقيق وخوب براي آنها مي باشند. (گروبمن،2006) معنادار بودن نتايج رادر شيوه مقتدرانه وخواسته هاي متناسب با توانايي هاي فرزندان خود، وانتظارات به موقع در رفتارآنها در قاطع بودن، داراي حس مسئوليت پذيري اجتماعي، خود نظم جوو مشاركت كننده مي داند (گرانتمير،2006) گرويمن مي گويد، والدين شيوه مقتدرانه فرزنداني مستقل بار مي آورند كه اغلب رفتار اجتماعي شايسته اي دارند، بر رفتارهاي خود كنترل داشته و با دوستان و همسالان خود رفتار دوستانه اي دارندو از حرمت خود بالايي، برخوردارند .‏
فرضيه دوم:کودکاني که سبک دلبستگي نا ايمن دارند از رشد اجتماعي پايين تري برخوردارند.‏
نتيجه تحقيق(شافروکيپ،2007). که مبني بر همبستگي رشد اجتماعي با سبک هاي دلبستگي ناايمن يعني سبک هاي دلبستگي اجتنابي ودوسو گرا است مطابقت دارد(دارلينگ، 1991) مي گويد، والدين سهل گير با روابط گرم و پذيرا، كنترل چنداني روي فرزندان خود ندارند و فشار كمتري روي آنان اعمال مي كنند. وهمچنين كودكان خانواده هاي سهل گير عزت نفس و مهارت اجتماعي بالاتري دارند و افسردگي در آنها كمتر است و مي توانند روابط گرمي با والدين خود داشته باشند.‏
نتيجه اين تحقيق با تحقيق(جو، 2005). مبني بر عدم احساس راحتي، نزديکي وصميميت در سبک دلبستگي اجتنابي است همخواني دارد. و فردي با دلبستگي دو سوگرا با نزديکي احساس آرامش مي کند. آليستر (2007). با تجزيه و تحليل پژوهش خود، به اين نتيجه رسيدند كه والدين داراي حمايت اجتماعي بهتر در طول زمان فعاليت هاي مثبت زيادي در رابطه با والد - كودك نشان دادند، اما سبك دلبستگي مادر، به خصوص سطح دلبستگي اضطرابي اجتنابي آنان، ميانجي اين اثر بود. فيني و نولر (1990، به نقل از كولين، 1996). در يک نمونه استراليائي در يافتند که سبک هاي دلبستگي در الگوهاي دلبستگي کودکان در رابطه با زنان ومردان شباهت هاي زيادي را درسبک هاي ايمن، اجتنابي و مقاوم داشتند (اينزورث لهرواتزووالرل؛1978بلوسيوليت؛آلن 2004به نقل از پيچ؛2007).در نتايج خود بيان مي کند مادران کودکان طرد کننده به لحاظ عاطفي از کودک فاصله دارند احساسات خشم نسبت به کودکانشان نشان مي دهندو مادران کودکان دو سو گرادر مواجهه با نيازهاي کودک ناهماهنگ يا غير مسئول مي باشند.‏
فرضيه سوم: کودکاني که شيوه فرزند پروري مقتدرانه (منطقي )دارند از رشد اجتماعي بالا تري برخوردارند.‏
‏(عليزاده و آندريس، 2002). معنادار بودن شيوه فرزند پروري که بيانگر تنوع هاي بهنجار در تلاش هاي والدين براي كنترل و اجتماعي كردن فرزندان است بيان کردند (پوستين وهمکاران ،2008) در تحقيقات خود فرزند پروري را سازه اي پيچيده وچند عاملي ميدانند که شامل شناخت هاي اجتماعي والدين در باره اعمال،رفتار وروش هايشان به عنوان والد ونيز رفتار واقعي شان به هنگام تعامل با کودک است. وود (1997) و ولوي (1998). پژوهش هاي متعددي انجام دادند و اهميت دلبستگي ايمن را در رشد سالم و سازگاري اجتماعي را معنادار مي داند (الياس وهمکاران،1991). پژوهشي هاي مختلفي در زمينه فرزند پروري ورشد اجتماعي وسازگاري رواني-اجتماعي انجام دادند و نتايج معنادار بودن آن را بيان مي کنند. (ادوارد و کارلسون، فني ،2004). در تعدادي از مطالعات خود در يافتند که بزرگسالان با دلبستگي ايمن نسبت به افراد ناايمن، والديني گرم، پاسخگو و درگير هستند.‏
فرضيه چهارم: شيوه فرزند پروري وسبک هاي دلبستگي رشد اجتماعي کودکان را پيش بيني مي کند . روپنارين و همكاران (2006) .در تجزيه و تحليل و نتايج تحقيق خود نشان داد كه فرزند پروري پدر نسبت به فرزند پروري مادر، تأثير بيشتري بر مهارت‌هاي درسي و رفتارهاي اجتماعي كودكان داشته است.‏
روبين،بورگس، هاستينگ (2002). در پژوهش خودبه اين نتيجه دست يافت که شيوه فرزندپروري والدين بررفتارهاي آينده کودکانشان عمده‌ترين تاثير را مي‌گذارد (ماسن وديگران) در پژوهش خود اجتماعي شدن کودک را طبق استاندارد ها، و ارزش ها و رفتارهاي فرهنگ آن جامعه که کودک در آن رشد کرده است مي داند ووالدين عامل اجتماعي شدن کودک محسوب ميشوند.‏
همچنين در پژوهشي که کاراواسيليس،دايلو مارکويز(2003). انجام شده ، ارتباط مثبت ومعناداري ميان فرزند پروري مقتدرانه ودلبستگي ايمن وجود دارد، در حاليکه فرزند پروري سهل گيرا نه دلبستگي اجتنابي را پيش بيني مي کرد که اين نتايج با تحقيقات اين پژوهش همخواني دارد. اميني(1379) در پژوهشي نشان داد که نوجواناني که وابستگي بيشتري به خانواده دارند از نظر عاطفي وهم از نظر اجتماعي رشد يافته تر از نوجواناني هستند که وابستگي ضعيف تري با خانواده دارند.‏
با توجه به يافته هاي پژوهش حاضر مي توان اظهار کرد، اولاً ارتباط بين مادر و فرزند چه قبل از تولد از آن و چه بعد از آن تاثير بسيار مهمي در رشد رواني اجتماعي کودک به جا مي گذارد و دوم علاقه مادر به داشتن فرزند، مسير تامين کننده اي بين او و فرزندش ،داشتن نگرشهاي مثبت و منفي مادر در ساخت رواني فرزند تاثير بسيار مي گذارد (پارسا ، 1376). اگر والدين با کودک خود رفتار مطلوبي نداشته باشد، باعث ايجاد تعارض ، ترديد در او مي شود و اگر وابستگي را تشويق کند او موجودي وابسته به بار مي آيد که اصولاً وابستگي در دختران بيش از پسران ديده مي شود.در اين راستا اصولاً فرزند بايد يک رابطه گرم و صميمي و مستمر را تجربه کند به گونه اي که در اين رابطه احساس ارضاء شدن و لذت بردن را داشته باشد. مادري که با توجه به سبک دلبستگي حمايت کننده است و خود پيروي را تشويق مي کند سبک دلبستگي ايمن و با ثبات و متکي به خود را تربيت مي کند. طبق مفهوم انتقال بين نسلي يعني سبک دلبستگي فرزند نيز دلبستگي ايمن به خود مي گيرد اما بر عکس مادري که به فرزند خود کنترل شديدي دارد در رابطه با کودکش گرم و صميمي نيست سبک دلبستگي نا ايمن، فرزند بي ثبات وابسته به ديگران را تربيت مي کند. بنابراين بالبي هم در همين راستا مي گويد سلامت رواني، بيمارواني که از طريق خانواده به ارث مي رسد کم اهميت نيست و حتي ممکن است از وراثت ژنتيکي مهمتر باشد.‏
‏5 - پيشنهادها
‏1- در چنين پژوهشهاي مي توان عواملي نظير ساختار خانواده، وضعيت اقتصادي ، اجتماعي ، تعداد فرزندان و تربيت تولد آنها تحصيلات پدر و مادر و عوامل ديگر را عنوان عوامل تاثير گذار بر کيفيت دلبستگي و شيوه فرزند پروري مورد بررسي قرار داد.‏
‏2- پژوهش حاضر نشان داد که کيفيت و شيوه فرزند پروري والدين ( مادر ) بر رشد اجتماعي کودکان تاثير دارد. ولي اين تنها ابزارهاي موفقيتي براي کاميابي در زندگي نبايد باشد لذا توصيه مي شود که بر آموزش خانواده ها و دلبستگي به وجود آوردن فضاي امن، براي کودکان اهتمام ورزيده شود.‏
‏3- تربيت اجتماعي وسازگاري با گروههاي اجتماعي،اين فرصت هابايد هر چه زود تر براي کودک فراهم شود رشد وتکامل اجتماعي سهل تر خواهد بود، از اين روهرگاه کودک را پيش از رفتن به دبستان براي تکميل وتوسعه روابط اجتماعي به کودکستان بفرستند بسيار سودمند است مخصوصا" که در کودکستان رفتار اجتماعي کودکان تحت رهبري مربيان اداره مي شود.‏